۳ مطلب با موضوع «مناسبت ها :: امام رضا» ثبت شده است

ای حرمت

آمدم ای شاه پناهم بده / خط امانی ز گناهم بده

ای حرمت ملجأ درماندگان / دور مران از در و راهم بده

ای گل بی‌خار گلستان عشق / قرب مکانی چو گیاهم بده

 

لایق وصل تو که من نیستم / اذن به یک لحظه نگاهم بده

ای که حریمت مَثل کهرباست / شوق و سبک خیزی کاهم بده

تا که ز عشق تو گدازم چو شمع / گرمی جان‌سوز به آهم بده

لشکر شیطان به کمین منند / بی‌کسم ای شاه پناهم بده

از صف مژگان نگهی کن به من / با نظری یار و سپاهم بده

در شب اول که به قبرم نهند / نور بدان شام سیاهم بده

ای که عطابخش همه عالمی / جمله حاجات مرا هم بده

آن چه صلاح است برای «حسان» / از تو اگر هم که نخواهم بده

شاعر: حبیب الله چایچیان (حسان)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
gameakharr

یا امام رضا ع

چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !
از عاشقانِ «عاشقی با یک نگاهم» یا رضا !
 
من خوب می‌دانم بدم اما دوباره آمدم
خاکیِ راه مشهدم پس سر به راهم یا رضا !
 
به به! چه می‌آید به هم ترکیب ما، آخر بر آن
صحن سفید مرمرت، خالی سیاهم یا رضا !
 
وقت نظر بر گنبد و گلدسته‌های عرشیت
افتاده با عمامه‌ها از سر کلاهم یا رضا !
 
تو شرط مستی هستی و هستم ز نیشابوریان
در صحن جمهوری اگر «مشروطه‌خواه»م یا رضا !
 
مشروطه و مشروعه را دادم به دست عاقلان
در مجلس مستان تو با پادشاهم یا رضا !
 
یادم نمی‌آید یکی از دردهای بی حدم
شکر خدا پهلوی تو من روبراهم یا رضا !
 
از ماه زیباتر تویی، از نوح آقا تر تویی
با اینکه بدنامم ولی دادی پناهم یا رضا !
 
من در بهشتم پس قسم ساقی! به سقاخانه‌ات  
حتما کشیده دست تو خط بر گناهم یا رضا !
 
پیش ضریحت پیشتر خیر دو عالم خواستم
عمریست من شرمنده‌ی آن اشتباهم یا رضا !
 
یا ضامن آهو! بگو صیاد آزادم کند
تا صحن آزادی شبی باشد پناهم یا رضا !
 
از آب سقا خانه‌ات یک جرعه نوشیدم ببین
«رَستم از این بیت و غزل» من مست مستم یا رضا !



قاسم صرافان

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
gameakharr
یا امام رضا

یا امام رضا

ای راهب کلیسا دیـگر مــزن به نـاقوس

 خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کــم داده مرده را جان

 جانی دوبــاره بردار با ما بیا بـه پابـوس

آنجــا که خــادمینش از روی زائرینش

 گرد سفــر بگیــرند با بال نــاز طاووس

 خورشید آســمان ­ها در پیش گنبــد او

 رنگــی ندارد آری چیزی شبیــه فانوس

 رویــای ناتمامم ساعــات در حــرم بود

 باقـــی عمر اما افســوس بود و کابـوس

 وقتــی رسیدی آنجــا در آن حریم زیبا

 زانو بزن به پای بیــدار خفته در طوس…



سیدحمیدرضا برقعی



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
gameakharr